درباره نویسنده
من دختر سردرگم متولد سال 1373 دختر اما نگران از سنم. نه موضوع ترشیدن نیست موضوع اینه که هنوز به سن حرف زدن نرسیدم.. هیچ چییز جالبی برای خواندن نیست جز فریاد فریاد دارم... ------------------------------------------------------- در روز های زوج به نیت یک زوج به روز میشویم ------------------------------------------------------- شاید این جمعه بیاید شاید!!!!!!!! خواستگاری مومن وبا خدا ------------------------------------------------------ نظرات تبلیغاتی بیرحمانه حذف میشوند
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • دختر سردرگم
مطالب اخیر
  • کفش هایم
  • بیخوابیه مادر...
  • نامه ای به شیدای سریال شیدایی
  • گاهی مست!!!!!
  • درایت.کفایت نمیکند...
  • باز آمد..
  • روزی از روز ها...
  • بنجامین من کجایی؟
  • سهم ما از عشق...
  • بگیر بگیر!!!!!!!
  • تحولی عظیم
  • بازگشت افتخار آمیز
  • تورا میخوانم
  • از رضای خودم تا امام رضای مادرم...
  • عدالت خدا
  • دوست پسر راحت من...
  • عینک
  • ماه عسل...
  • قلب های بچگی...
  • اخراج میشوم
  • برای اطلاع خدا
  • نیازمندیها
  • خدا یا این رضایت را از مانگیر
  • تریبون آزاد
  • انکار نمیکنم
  • محاکمه ی من
  • کمی جدایی
  • باز هم عربی
  • توبه
  • بی مقدمه...
کلمات کلیدی مطالب
  • عاشقانه های این دل سر به هوا (٩)
  • ادبی درحد خودم (۸)
  • من مینویسم تو بخند (٧)
  • من مینویسم تو گریه کن (٥)
  • ماجراهای من ومامان (٥)
  • سکوت (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • فروردین ٩۱
  • بهمن ٩٠
  • آذر ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
دوستان من
  • ...کلبه من...
  • welcome to my world
  • تنهایی وسکوت
  • چهاردهمین آریایی
  • حس سبز
  • دخترونه
  • دختری با گوشواره های مروارید
  • راز
  • سرهنگ
  • شرح احوالات تعدادی آشوب گر
  • شهر فرنگ
  • طنزآلودناک جوکر مومن
  • قصر آرزو
  • کشکول نیم بها
  • کشکول وزین،آب دوغ خیار
  • کی دیگه مثله منه
  • همسفر باران
  • وقت اضافه
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



فریاد دارم
کفش هایم
نویسنده: دختر سردرگم - ۱۳٩۱/۱/۳٠

از کفش هایم خوشم می آید

تنها چییزیست که به من ارامش میدهد

کثیف و خسته و زشت....

با این کفش ها بیشتر باورم میشود انسانم.........

 

چرت نوشت.با این کفش ها به یقین شوهری نصیبمان نمیشود

تلخ نوشت.چییزی که با این کفش ها نصیب آدم میشود نگاه های تلخ است من از آن کفش هایی که شخصیت برای ادم می اورند هیچ خوشم نمی اید حتی اگر مادرم یک ریز اصرار کند که کفش هایم را دور بیندازم...

 

نظرات ()



بیخوابیه مادر...
نویسنده: دختر سردرگم - ۱۳٩٠/۱۱/۱٩

از خواب بیدار میشم

مثل همیشه که صبح ها از همه طلبکارم میرم صورتم رو بشورم

یک سلام اروم میکنم

اما مامانم جواب نمیده

لیوان شیر رو دستم میگیرم و تلوزیون رو روشن میکنم

مامانم میگه

دیشب تا صبح نخوابیدم

میگم ..چرا؟

سکوت میکنه

و بعد از چند دقیقه میگه از فکر این که تو چرا این جوری شدی

و من باز هم در سکوت به شیر خوردنم ادامه میدهم...

چرت نوشت.شاید مادرمان نگران است که شوهر گیرمان نمی آید!!!!!!!!!

دعا نوشت.خدا یا مخلصانه آرزو میکنم که از این به بعدبه خاطر یک جوری شدنم تنها

خودم بیخواب شم...

سوال نوشت.من چه جوری شدم؟

نظرات ()



نامه ای به شیدای سریال شیدایی
نویسنده: دختر سردرگم - ۱۳٩٠/۱۱/۱٤

سلام شیدا جان...

نمیدانم  چه میکنی

شاید با پسر عمه ات ماهان بازی کنی،شاید تکالیف مدرسه ات را انجام دهی وشاید

هم گوشه ای نشسته ای وبه زندگیت نگاه می کنی و غصه میخوری

چنین نکن شیدا جان غصه نخور

این جا خیلی ها بدتر وخسته تر از تو هستندتازه هیچ سریالی هم به نامشان نمیشود

شیدا جان این جا خیلی هانه مادر دارند ونه پدر،باز تو که هر دو را داری ومیدانی

حداقل دوستت دارند!

شیدا جان تو اگر یک شب نمیدانستی کجا بخوابی...این جا خیلی  ها هستند

که فقط یک شب میدانند کجا بخوابند

شیدا جان تو اگر مادرت با کیک تولدت دیر به مدرسه رسید..این جاخیلی ها هستند

که مادرشان نمیداند بچه هایشان چه روز متولد شده اند

شیدا جان تو اگر مادرت در گذشته ادم بدی بوده...این جا خیلی ها نه گذشته خوب

بوده اند نه حال

شیدا جان تو اگر پدرت یکی دوبار نوازشت کرد ..این جا خیلی هاهستند که فقط

یکی دو بارکتک نخورده اند

حالا خودت بزرگ میشوی و میفهمی خیلی ها بیشتر از تو سزاوار بودند تا نامشان

بر روی سریالی گذاشته شود

شیدا جان زندگی این مردم مثل سریال شیدایی تو پایان خوشی ندارد

خودت بزرگ میشوی و میفهمی من چه میگویم!!!!

تقاضا نوشت.خواهش میکنم از مطالب این وبلاگ  بدون ذکز نام نویسنده و وبلاگ استفاده نکنید

 

 

نظرات ()



گاهی مست!!!!!
نویسنده: دختر سردرگم - ۱۳٩٠/٩/۱۸

گاهی که فرصت میکنم و فارغ از درس وامتحان وکار به زندگی پوچمان می اندیشم به

جنون میرسم وچون مستی بی اختیار میخندم....!!!!!!!

ودیشب بعد از چندی در مبحث ریاضیات فرصتی یافتم واندیشه ای....

معلم هم که میزان جنون ما دستش آمده اجازه ی مرخصی فرمود(اخراجمان کرد)

واین چنین شد که ما دریافتیم بی می مست بودن به چه معناست....

تلخ نوشت.شاید هم دیشب بعد از اندی هوشیاری به سراغمان آمده بود...

چرت نوشت.هر چه بود خوش بود....

 

نظرات ()



درایت.کفایت نمیکند...
نویسنده: دختر سردرگم - ۱۳٩٠/٧/۱۱

معلم فیزیک (جناب حقیقت)

قول داده اند هر جور شده یک شوهر برای ما پیدا کنند

اما درایت ایشان هم کفایت نمیکند....

و ما هنوز هم همان ترشیده ایم که در انتظار مردی با فراری سفید نشد 206سفید

نشد پراید سفید و نشد پیکان سفید ونشد کفش های سفید نشسته ایم...

تلخ نوشت.گاهی آن قدر سیاهی درون پر رنگ است که منه سردرگم هم

به سادگی از ظاهر سفیدشان میگذرم...

 

 

نظرات ()



باز آمد..
نویسنده: دختر سردرگم - ۱۳٩٠/٧/٢

فردا قرار است به مدرسه برویم

وبه قول دوستان باز آمد بوی ماه مدرسه    بوی بدبختی های راه مدرسه...

امروز ساعت 11 تا 12 به حمام رفته ایم ...

حمام قبل از عروس شدن که نصیبمان نمیشود ..قبل از مدرسه را میرویم

همه ی این ها یک طرف شاکی شدن پدرمانم که میفرماید چرا تمام حمام را خیس

کرده ای یک طرف...(میشود به حمام رفت واز اب استفاده نکرد؟)

واقعا این غر زدن های پدرانه روز به روز مارا متفکر تر میکند

 

چرت نوشت.قبل از بر داشته شدن یارانه ها ازقبوض اب وبرق..پدرمان از این غر ها

نمیزد...

 

نظرات ()



روزی از روز ها...
نویسنده: دختر سردرگم - ۱۳٩٠/٦/٢٦

وقتی دختر خاله ی چهار ساله ام کلمه ی مای بیبی را فحشی میداند و آن را گو ترجمه

میکند وبه زیر گریه میزند

وقتی مزاحمی معتقد است زیارت کردنی نیست وچییز های دیگر کردنی هستند

وقتی خاله ام از واژه ی کپل به معنای.(ک...پدر سگ.لجن.)برای فحش دادن استفاده

 میکند تاکسی به پاکیش شک نکند

وقتی تاکسیرانی تنها به علت نپرداختن صد تومن به پیرزنی با تغییر انگشتانش فحش

میدهد

 ووقتی همه ی این اتفاقات تنها در یک روز انجام میشود  از این که انسانم

شرمنده میشوم....

حقیقت نوشت.واقعا شرمنده ام .....

تلخ نوشت.وقتی خودمان به خودمان رحم نمیکنیم توقعی نباید داشت گرگان به ما رحم

کنند

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »