من..

اون قدر دقیق کتاب های نیچه و هانریش بل و البرکامو و...

.رو نخوندم که بدونم کجای

زندگیم قراره ازشون استفاده کنم

شاید فقط خوندم که جز جماعتی باشم که موهای فر و نامرتبشون از زیر شال

بیرونه

وسیگار بدست جلوی سانس ویژه ی سینما ایستادن

شاید فقط خوندم که جز جماعتی باشم که جلوی تابلو های

نقاشی بهم ریخته می ایستن و ساعت ها محو تماشای جاپای

گربه رو ماسه میشن..

و هرشب تاصبح بیدار میشن و نقد میکنن جامعه و جماعتی وکه

هرگز بینشون نبودن

وچه اشتباه بزرگی بود

درست نفهمیدن و درست نبودنم..

 

 

 

 

/ 1 نظر / 3 بازدید
خاله عسل

[خنثی]